
دیروز نیومدی؟...
ادامه مطلب
اتفاق بزرگیست خندیدن تو مانده ام چرا ثبت جهانی اش نمی کنند... سرخ میشوند روز های تقویم از لبخند تو . ((محمد ابراهیم گرجی))...
ادامه مطلب
ﺁﺯﺍﺭﻡ ﻣﯿﺪﻫـــــــــﯽ .. ﺑﻪ ﻋﻤﺪ ... ﯾﺎ ﻏﯿﺮ ﻋﻤﺪ ﺧﺪﺍﻣﯿﺪﺍﻧﺪ ... ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺍﻡ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﻧﻤﯽ ﮔﻮﯾﻢ ... ﺣﺘﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﺭﻧﺠﯿﺪﻥ ﻫﻢ ﺍﺯ ﯾﺎﺩﻡ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ ... ﺍﺷﮏ ﻣﯿﺮﯾﺰﻡ ... ﺳﮑﻮﺕ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻭ ﺗﻮ ... ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻣﯿﺪﻫﯽ ... ﺧﯿﺎﻟﺖ ﺭﺍﺣــﺘـــــ . . . همچنان تحمل میکنم........
ادامه مطلب
گاهی دلت بهانه هایی میگیرد که خودت انگشت به دهان میمانی...!! گاهی دلتنگی هایی داری، که فقط باید فریادشان بزنی اما سکوت میکنی.... گاهی پشیمانی از کرده و ناکرده ات.... گاهی دلت نمیخواهد دیروز را به یاد بیاوری... انگیزه ای برای فردا نداری و حال هم که... گاهی فقط دلت میخواهد زانوهایت را تنگ در آغوش بگیری و گوشه ترین گوشه ای که میشناسی بنشینی و فقط نگاه کنی... گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ میشود..... ...
ادامه مطلب
سخت است درک کردن دختری که غم هایش را خودش میداندودلش… که حسرت میخورند بخاطر شاد بودنش.. به خاطر لبخند هایش.. و هیچکس جز همان دختر.. نمیداند چقدر تنهاست.. که چقدر میترسد از باختن. از یخ زدن احساس و قلبش از زندگی....
ادامه مطلب
ﺩﺭﺩﯾﻌﻨـﯽ : ﺍﻣﺸﺒــﻢ ﻣﺜــﻞ ﺷﺒــﺎﯼ ﺩﯾﮕـﻪ ﺭﻭ ﺗﺨﺘﺖ ﺩﺭﺍﺯ ﺑﮑﺸـــﯽ ﺁﻫﻨﮕــــ ﺑــﺰﺍﺭﯼ ﻭ ﺑـﺎﺯﻡ ﻓﮑــﺮ ﮐﻨــﯽ ﺑـﻪ ﺣﺮﻓﺎﯾـــﯽ ﮐــﻪ ﺑﺎﻫــﻢ ﻣﯿﺰﺩﯾــم… به ﺍﯾﻨـﮑـﻪ خیلی همراهم بودی…. به ﺍﯾﻨـﮑـﻪ حتی یه نگاهش برات یه دنیا ارزش داره… به ﺍﯾﻨـﮑـﻪ چقدر باهم دعوا کردیم و آشتی کردیم… به ﺍﯾﻨـﮑـﻪ کلی حرف توی دلت میمونه و نمیتونی بهش بگی… ﺑﻪ ﺍﯾﻨـﮑـﻪ…. لعنت به ﺍﯾﻨـﮑـﻪ ها…. ﻭ ﻣﺜـــﻞ ﻫﻤﯿﺸــﻪ ﭼﺸﻤــﺎﺕ بایــد ﺗﻘﺎﺻـــ ﭘﺲ ﺑـــﺪن…...
ادامه مطلب
اختــراع تلفـن بـــــزرگـــــتـــرین خیــــانت بــــه بشــــریـت بـــود . . .! خـــداحــافظـــــی بـــایــــد رو در رو بــــاشه . . .؛ گــاهــی اوقـــات اشـک هــا ، آدم هــا رو بیـــدار میکــنن . . . لعنــت بـــر خـداحــافـظــــی هـــای تـلـفـنـــــی . . .!....
ادامه مطلب
آدم از یک جایی ب بعد دیگر خودش را ب در و دیوار نمیکوبد از هرچه هست و نیست شاکی نمیشود از آدم ها فاصله نمیگیرد از هیچکس دیگر متنفر نمیشود دیگر گریه نمیکند غصه نمیخورد از حرف کسی نمیرنجد دیگرشعر نمیخواند موسیقی گوش نمیدهد به کسی زنگ نمیزند کسی هم ب او زنگ نمیزند دیگر صدایی،اتفاقی،بوی عطری،اسمی زنگ تلفنی،نامه ای،خاطره ای،حرفی حواسش را پرت نمیکند آدم از یک جایی ب بعد،دیگر منتظر نمیماند دیگرعجله نمیکند،دیگر حوصله اش سرنمیرود دیگر بی قرار نمیشود میدانی؟ آدم از یک جایی به بعد فقط تماشا میکند......
ادامه مطلب
من... برای ... باتو پیر شدن... قسم خوردم......
ادامه مطلب
روزی رسیده است که باورم شده عشق پوچ است روزی رسیده است که باورم شده تنهای تنهایم روزی رسیده است که دیگر شبهایش بارویاهایم خوابم نمیبرد روزی رسیده است که دلم کمی مرگ کمی آرامش میخواهد امروز روزیست که دیگر امیدم را کشتم اوراهم در دلم کشتم روزیست که دیگر بهانه ای برای ماندن ندارم کاش روحم ازاد شود کمی نفس تازه کنم خدایا کافیستت...
ادامه مطلب